وبلاگی برای زندگی

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَّلیُِکَ الفَرَج

وبلاگی برای زندگی

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَّلیُِکَ الفَرَج

وبلاگی برای زندگی

در نشر مطالب کوشا باشید.
و نظر هم فراموش نشود...
یا علی....التماس دعا

آخرین نظرات

«حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) در یک نگاه»

يكشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۳۷ ق.ظ

«بسم الله الرحمن الرحیم»

امام جعفربن محمد صادق(علیه السلام) ششمین امام از ائمه اطهار است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)بر جانشینىِ آن ها پس از خود تصریح فرموده است. آن حضرت در سال ٨٣ (هـ ق) دیده به جهان گشود و در سایه سار جدش امام زین العابدین و پدر بزرگوارش امام محمد باقر(علیهما السلام) رشد کرد و از آن بزرگواران علوم شریعت و معارف اسلامى را دریافت نمود. آن حضرت به همراه پدران پاکش حلقه هاى نورانى به هم پیوسته اى را تشکیل مى دهند که به رسول خدا(ص)منتهى شده و در میان آن ها غریبه و ناشناسى فاصله نینداخته است. از این رو مى توان گفت که آن حضرت جرعه نوشِ سرچشمه زلال وحى و منبع حکمت الهى بوده است.

خصوصیت بارز حوزه علمى اهل بیت(علیهم السلام) که ائمه اطهار خصوصاً امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) بنیانگذار آن بودند همین اتصال به منبع وحى، و این حوزه علمیه، در واقع دانشگاه رسالت پیامبر اکرم(ص) بوده که موفق به حفظ اصالت و خلوص این رسالت براى ما گردیده است. چنین بود که امام صادق پس از پدران بزرگوارش مرکزیت امامت شرعى را به دست گرفته و با نهایت صلابت بر قله هاى دانش صعود کرد، آن حضرت چشم ها را به خود خیره و دل ها را از هیبت خودش پر کرد به گونه اى که حتى در عصر حاضر هم دانشمندان به احترامش سرهاى خود را فرود آورده اند.

همه مسلمانان،(دانشمند و غیر دانشمند) آن حضرت را یادگار نبوت و بزرگ و پیشواى خاندانى مى دانستند که خداوند پلیدى را از آنان دور گردانده و آنان را به خوبى پاک و پاکیزه داشته است. او سمبل مشروعیتِ مبارزه اى بود که اهل بیت وحى(ع) ضد ستمگرى و سرکشىِ دو سلسله بنى امیه و بنى عباس به راه انداخته بودند. همان گونه که دانشمندان آن عصر نیز آن حضرت را به عنوان دریاى جوشان علم، امامى که در دانش و معرفت کسى را یاراى هماوردى او نیست شناخته و به چشم یگانه استاد همه دانش هایى که بشر تا آن روز کشف کرده به ایشان نگاه مى کردند.

امام صادق(ع) حدود چهار دهه از عمر با برکت خویش را در حکومت بنى امیه گذراند و شاهد ستم و کشتار و قساوتى بود که بنى امیه عموماً نسبت به امت اسلام و خصوصاً نسبت به اهل بیت پیامبر(ص) و شیعیانشان روا مى داشتند.

طبیعى است که پس از قیام امام حسین(ع) اهل بیت(علیهم السلام) به رهبران و پیش آهنگانِ محبوب توده هاى مسلمان تبدیل شوند و از همان زمان گروه هاى عباسى نیز به نام اهل بیت(علیهم السلام) و با شعار خشنودى آل محمد(علیهم السلام) و باز گرداندن خلافت به فرزندان فاطمه زهرا(ع) دختر پیامبر(ص) شروع به فعالیت کردند.

بنى امیه پس از ظلم و بیداد و کشتار فراوان و برانگیختن خشم عمومى به ناچار از اریکه قدرت سقوط کردند، امام صادق(ع) نیز از مبارزه باز خوددارى فرمود و تحت تأثیر شعارهایى که بنى عباس از آن ها براى نشستن در جاى بنى امیه و به دست گرفتن قدرت پس از سقوط آنان مطرح مى کردند واقع نگردید.

حکومت بنى امیه در سال ١٣٢ (هـ ق) سقوط کرده و خلافت به بنى عباس منتقل گردید و امام صادق(ع) نزدیک به ده سال آخر عمر شریفش را با ابوالعباس سفاح و مقدارى از زمان حکومت منصور دوانیقى هم عصر بود.

رویکرد امام(ع) از مناقشات باز سیاسى به سمتِ تربیت علمى، فکرى، عقیدتى و اخلاقىِ امت اسلام تغییر جهت داد،تربیتى که به رغم استمرار یافتن انحرافات سیاسى و فکرى در میان جامعه اسلامى، بقاى خط اصیل اسلام را در دراز مدت تضمین مى کرد. در آن زمان فرقه هاى بسیارى چون « معتزله »، « اشاعره »، « خوارج »، « کیسانیه »و « زیدیه » رواج داشت.در سرزمین اسلام گسترده شده و میان آن ها کشمکش و درگیرى به شدتکفر و زندقه نیز جان تازه اى به خود گرفته و به فضاى جامعه اسلامى نفوذ کرده بود، در چنین اوضاعى امام صادق(ع) عهده دارِ ردّ بر ملحدان از سویى و مقابله با فرقه هاى منحرف از سویى دیگر گردیدند.

امام صادق(ع) به بناى جامعه اى صالح، که مسئولیت ریشه دار کردن خط اهل بیت(ع) را در میان امت اسلام به دوش کشد همچنین به پایه گذارى دانشگاه اهل بیت(ع) و تربیت دانشمندانى در رشته هاى مختلف علوم به خصوص دانش دینى که بتوانند سلامت امت را در مسیرى که در آینده نزدیک و حتى دور در پیش دارد، تضمین کرده و بذر قیام علیه سرکشى را در دل آنان بکارند، همت گماشت.

در عین حال امام صادق(علیه السلام) از تقویت خط انقلابى و جهادى نیز غفلت نکرده و با تأیید قیام هایى چون قیام عمویش زید بن على بن الحسین(علیهما السلام) و دیگر انقلابیون خاندان بزرگوار علوى به تقویت این روحیه در میان جامعه مى پرداخت. البته آن حضرت هیچگاه از عواقب مبارزه سیاسى با بنى عباس در امان نبوده و منصور همیشه از آن حضرت در هراس بوده و ایشان را دست پنهانى مى پنداشت که در پشت همه حرکت هاى انقلابى علیه او موجود بود، همین بد بینى بود که باعث شد تا چهار بار امام صادق(ع) را به دربار خود در عراق احضار کرده و با در تنگنا قرار دادن امام(ع) و محاکمه آن حضرت به صورتى که اصلا در شأن کسى چون ایشان نبود، و سپس آزاد کردن بى مقدمه آن حضرت تلویحاً به ایشان بفهماند که در برابر آن حضرت کوتاه نیامده و همواره پیگیرِ کارهاى او است.

البته در بعضى از منابع تاریخى آمده که منصور چندین بار تصمیم به کشتن امام صادق(ع) گرفت و خداوند متعال مانع از عملى شدن خواسته اوشد. و این چنین بود که امام صادق(ع) سال هاى پایانى عمرش را که مصادف با استقرار پایه هاى حکومت بنى عباس بود در ترس و اضطراب و جوّى آکنده از دشمنى و تعقیب به سر برد اما در عین حال توانست به مدد فراست و کار آزمودگى و نیروى اراده، رسالت خویش را به انجام رسانده و چشمه هاى دانش و معرفت را در میان امت سرازیر نموده، امت اسلام را از درون بازسازى نموده و دانشمندان و فقیهانى را پرورش دهد که امین خداوند بر حلال و حرام او هستند. آن حضرت توانست علیرغم سلطه نااهلان بر حکومت اسلامى و وزیده شدن طوفان سهمگین جاهلیت بر پیکره رسالت خاتم الانبیا، بنیان شیعه را به عنوان گروه صالحى که مى توان پایه هاى خط رسالت نبوى را بر آن استوار کرد استحکام بخشد.


«منبع:پیشوایان هدایت ج-8»

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی