وبلاگی برای زندگی

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَّلیُِکَ الفَرَج

وبلاگی برای زندگی

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَّلیُِکَ الفَرَج

وبلاگی برای زندگی

در نشر مطالب کوشا باشید.
و نظر هم فراموش نشود...
یا علی....التماس دعا

آخرین نظرات

«آثار و برکات صلوات در دنیا»(31)-(40)

چهارشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۵۷ ب.ظ

«برکت صلوات»


*********************************************

«باریدن طلا از آسمان»

در حکایـات الصـالحین آورده انـد که : فقیری محتـاج و عیـالوار، برای طلب پول از خـانه بیرون آمـد، نمی دانست که به کجا برود. ناگاه گذارش به کنار مجلس واعظی افتاد که حاضران را به فرستادن صلوات ترغیب می فرمود. آن فقیر در آن جا ایستاد و شنید که واعظ می گفت : در فرسـتادن صـلوات ، تقصیر مکنید که اگر توانگر بر آن سرور صلوات فرستد، در مالش برکت به هم می رسد و اگر فقیر صلوات فرستد، حق تعالی از آسمان روزی بر او می فرستد. آن فقیر از آن مجلس بیرون رفت و به فرستادن صلوات مشغول شد، بعد سه روز، از ویرانه ای می گذشت ، پایش به سـنگی خورد. آن سـنگ کنده شد و سـبوی پر از زر، در زیر آن سـنگ ظاهرگردید. آن مرد گفت : وعده روزی من از آسـمان است ، و روی زمین را نمی خواهیم ، و آن سـنگ را در جای خود گذاشت و به خـانه آمـد، صورت حـال را بـا زن گفت . آن مرد، همسـایه ای داشت که یهودی بر بـام خـانه خود بود؛ و حکایت آن مرد را که با زنش می گفت ، شـنید. و فی الحال ، از بام فرود آمـده ، به ویرانه رفت ، آن سـبو را برداشـته ، به خانه آمد. وقتی سـر آن را گشود، دیـد که سـبو، پر از مـار و عقرب است . به اطرافیـان خود گفت : این همسایه مسـلمان ، دشـمن ما است . وقتی که من در بام بودم ، فهمید، و آن سـخن را برای این گفت که در طمع افتم ، و آن سـبو را به خانه آورم ، و از آن ضرری به من رسد. پس بهتر آن است که آن را به بام برده از راه ، روزنه ، در خانه او ریزم ، تا آن که ضرری را که برای من می خواست ، به خودش برگردد. به بام آمد، در وقتی که آن زن فقیر، به شوهر خود می گفت : روا باشـد که تو سـبوی پر از زر بیـابی و آن را بگـذاری و ما در فقر و تنگـدستی باشیم ؟ آن مرد می گفت : من امیدوارم که روزی ما از آسمان نازل شود. ناگاه یهودی ، سر سبو را گشود و آن را سرنگون ساخت ، آن مرد، آوازی شـنیده سـر را بالا کرده دید که از روزنه خانه او، زر فرو ریخت . فریاد زد: ای زن ! این زر است که از آسمان فرو می ریزد، و آن زرها را بر می داشت ، و صلوات می فرستاد. وقتی یهودی دید که از سبو زر می ریزد، آن را برداشت ، در آن مکان ، دید که همان مار و عقرب است . باقی را نیز، در خانه درویش ریخت ، و همه زر سـرخ بود. آن یهودی دانست که این سری است از اسـرار غیبی که به ظهور می رسد. در خاطرش گذشت که این همان حکم آب نیل دارد، که در زمان حضـرت موسـی علی نبیا و آله و علیه السـلام در نظر قبطی خـون می نمـود، و در نظر سـبطی آب بود. و فی الحـال ، آن درویش را به بـام طلبیـده ، به دست او مسلمان شد و از برکت صلوات بر آن حضرت ، مسلمان را دولت غناء، و یهودی را سعادت اسلام روزی شد


*********************************************

«سه صلوات و شیرین شدن عسل»

روزی رسول خدا(صلی االله علیه و آله) در نخلستان نشسته بود، و امیر المؤ منین (علیه السلام) در خدمت آن جناب بود ناگاه زنبور عسـلی به نزد آن حضرت آمد، گرد آن حضرت می گردید. آن جناب (ص) به امیر المؤ منین (ع) فرمود: این زنبور می خواهـد که ما را ضـیافت کنـد. می گویـد که قـدری عسل در فلان موضع گذاشـته ام . امیر المؤ منین(ع) را بفرست که آن را بیاورد. امیر المؤمنین(ع)رفت و آن عسل را حضور پیامبر آورد.
رسول خدا (ص) از آن زنبور پرسـید: خورش شـما شـکوفه تلخ است ، به چه سـبب در درون شـما شـیرین می گردد؟ 
عرض کرد: آن به برکت جنـاب شـماست،زیرا که هرگاه که قـدری از شـکوفه در درون ما، در می آیـد، فی الحال الهام الهی به ما می رسـد که سـه نوبت بر شما صلوات فرستیم و به برکت آن صلوات ، شکوفه تلخ در درون ما شیرین می شود.


*********************************************

«پر و پال ملک به واسطه صلوات»

حق (سـبحانه و تعـالی) به ملکی فرمود که فلان شـهر را ویران کن . وقتی آن ملک به آن شـهر آمـد، گریه کودکان و ناله زنان و فریاد چهارپایان را شنید، برایشان رحم نموده و بر ویرانی آن شهر اقدام نکرد. تند باد قهر، از مهیب جلال وزیده ، پر و بال آن ملک را در هم شـکست ،و از بالارفتن بر افلاک،محروم و مهجور مانـد. روزی جبرییـل (ع) او را گریـان و نالان بر روی خاک افتاده دید. دلش بر پریشان حالی و شکسـته بالی آن ملک سوخت . حال عجز و بیچارگی و ضعف و آوارگی او را به بارگاه جلال عرض کرد. خطاب آمد که به او بگو:
بر حبیب من محمد(ص) صلوات فرسـتد تا به برکت آن پر و بال به او برگردد. به او گفته شد. آن ملک به وظایف صلوات قیام نمود. و بال اقبال باز یافته به فراغ بال به جانب آشیانه خود پرواز نمود


*********************************************

«رفع فقر»

رسول خدا (صلی االله علیه و آله) فرمودند: صلوات فرستادن فقر را بر طرف می کند.

*********************************************

«ادای قرض»

در تاریـخ مدینه دهلویست که یک مرد نیک هزار اشـرفی وام داشت و بسـتانکار از او شـکایت کرد او را نزد قاضـی برد، و یک ماه مهلت گرفت و رفت به درگـاه خـدای تعـالی و بر پیغمـبر (صـلی االله علیه و آله)زاری کرد. شب 27ماه رجب در خواب دیـد که یکی می گویـد: خـدا وام تو را می پردازد! برو نزد این عیسای وزیر و بگو رسول خـدا (صـلی االله علیه و آله)می فرمایـد سه هزار وامم را بپرداز. بیدار شد و شاد بود و با خود اندیشـید که اگر گفت : نشانه این واقعه چیست ؟ چه گویم ؟ آن روز خودداری کرد و شب دوم هم همین خواب را دیـد و شادمان بیـدار شـد و باز هم شـرمش آمـد و آن روز هم نزد وزیر نرفت . شب سوم باز پیغمبر را خواب دید که سـبب نرفتن را از او پرسـید و گفت : از شما نشانی راستی این واقعه را می خواهم ؟ پیغمبر آن را پسندید و فرمود: به او بگو تو پس از نماز سپیده دم تا بر آمدن خورشـید پیش از آن که با کسـی سـخن گویی پنج هزار بار بر من صـلوات می فرستی و جز خـدا و کرام الکاتبین آن را نداننـد. روز سوم رفت و خوابش را با نشانی گفت ، وزیر شاد شـد و گفت : مرحبا به رسول خـدا (صلی االله علیـه و آله) و سه هزار اشـرفی برای پرداخت وام به من داد و سه هزار برای هزینه عیـال و سـه هزار برای سـرمایه کـار و از من خـواست پیونـد دوسـتی از او نـبرم و هر نیـازی را به او پیشـنهاد کنم . سه هزار را نزد قاضـی بردم و بسـتانکار را با افسوس و آه نزد او دیدم و پول ها را شـمردم و داستان از گفتم.
قاضی گفت : چرا همه کرم از وزیر باشد، من خودم وام تـو را می پردازم.
بسـتانکار گفت : من سـزاوارترم که بگـذرم و گفت من برای رسول خـدا و رسول خـدا از این پول گذشـتم.
قاضی گفت : من آن چه در راه خدا دادم پس نگیرم و همه اموال را با خود آوردم شکر گزار خدا و مصلی بر پیغمبرش.


*********************************************

«خوشبو شدن روی به برکت صلوات»

در شـفاء الاسقام محمد بن سعید روایت شده که گفت:

با خود عهد بستم پیش از خواب به شماره معین صلوات بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله)فرسـتم و شبی با خانـدانم در غرفه ای خوابیـدم و در خواب دیـدم که آن حضـرت وارد شد و دیوارهای خانه به نور جمالش روشن گردید و فرمود:

آن دهانی که بر من صـلوات می فرستاد کجاست تا آن را ببوسم ؟ من شرم کردم دهانم را جلو ببرم ، صورتم را جلو بردم ، آن را بوسـید. از شـادی بیـدار شـدم و خانـدانم را بیـدار کردم و بوی خوشـش در غرفه پیچیـده و گویا پر از مشک اذفر بود.

*********************************************

«بوی خوش دهان فقیر»

از یکی از مشایخ حکایت کرده اند که گفت : شبی در اصفهان ، در زاویه یکی از فقرا ماندم،و هنگام نصف شب از خواب بیدار گردیدم و بوی خوشـی به مشام من رسـید که هرگز از آن خوش تر بویی نشـنیده بودم . برخاستم و در جستجوی آن برآمدم که آن بوی از کجـاست و به هر طرف دویـدم ، آخر دیـدم که آن بوی ، از داخـل زاویه است . و چون نگاه کردم ، فقیری را دیـدم که در کنج زاویه ، زمزمه می کرد. وقتی گوش دادم ، شنیدم که صلوات می فرستاد؛ و آن رایحه جان افزا، از دهان او می وزید.

*********************************************

«درمان فراموشی»

رسول خـدا (صـلی االله علیه و آله) فرمود:

وقـتی چیزی را فراموش کردیـد، بر من صـلوات بفرستیـد که موجب یـاد آمـدن آن چیز خواهد شد. ان شاءاالله تعالی

*********************************************

« روییدن پر و بال به برکت صلوات»

روزی جبرییل(علیه السلام) نزد رسول اکرم جلیل (صلی االله علیه و آله) آمد و گفت : یا رسول االله ! امروز غریبی مشاهده نمودم آن امر این است که در وقت پایین آمدن از آسمان ، گذارم به کوه قاف افتاد، در آن جا آواز ناله دلخراش و فریاد جگر سوزی به گوش من رسـید، دانسـتم که داغ دیده ای که به آن زاری می نالد، و درمانده ای است که به آن نیازمندی می خروشد. از عقب آن ناله رفتم ، فرشـته ای دیدم ؛ که پیش از آن ، او را در آسـمان ، با عظمتی هر چه تمام تر دیده بودم که بر تختی از نور می نشـست و هفتاد هزار فرشـته در خـدمت او صف زده می ایسـتادند؛ وقتی نفس می زد، ملایکه از نفس او مخلوق می شدنـد؛ او را دیـدم که با دلی خسـته و بالی شکسـته ، بر زمین افتاده . از حالش پرسـیدم.

گفت : در معراج مصطفی (صلی االله علیه و آله)من بر تخت خود نشسـته بودم ، و به آن تعظیم آن حضـرت نپرداختم ، و شـرایط تجلیـل و تکریم را (چنـان که شایسـته بود) به جـا نیـاوردم ، به این عقـوبت مبتلا شـدم ، و از ذروه افلاک ، به حضـیض خـاک افتـادم ، الحـال ، تـو شـفیع من شو، و از حضـرت ذوالجلال ، عفو مرا درخواست کن من در درگاه احدیت ، تضـرع بسـیار کرده ، و مغفرت او را درخواست نمودم.

خطاب از رب الارباب رسید که : به او بگوی که اگر مغفرت لغزش ، و عفو گنـاه خود را می خواهی ، بر حبیب من صـلوات فرست ، تا به مقام اکرام خود برگردی . من صورت حال را، به آن شکسـته بال گفتم ، و او بر حضـرت شـما صـلوات فرستاد، فی الحال ، بال های اقبال و کرامت او رویید، و از مرکز خاک به محیط افلاک پرواز کرده ، به برکت این خدمت ، به محل قرب رسید.

*********************************************

«رفع فقر به واسطه صلوات»

سهل بن سـعد روایت شـده است که : مردی خـدمت رسول خـدا (صـلی الله علیه و آله) آمـد و از فقر شـکایت کرد، آن حضـرت فرمود: وقتی داخل خانه خود شدی سـلام کن (خواه کسـی در خانه باشد و خواه نباشد)و بر من سـلام فرست ، و بعد از آن سوره اخلاص بخوان . و آن مرد، چنان کرد و در اندک روزی توانگر گردید، چنان که بر همسایگان و خویشان خود افاضه می نمود.


«اللهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَدِ وَ آلِ مُحَمَد وَ عَجِّل فَرَجَهُم»

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۲۸
محمد صابری

آثار وبرکات صلوات

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی