وبلاگی برای زندگی

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَّلیُِکَ الفَرَج

وبلاگی برای زندگی

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَّلیُِکَ الفَرَج

وبلاگی برای زندگی

در نشر مطالب کوشا باشید.
و نظر هم فراموش نشود...
یا علی....التماس دعا

آخرین نظرات

«آثار وبرکات صلوات در دنیا»(70-74)

يكشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۰۱ ب.ظ

«حفاظت مال و جان»


*********************************************

«نجات ملا حسین کاشفی»

ملاحسین کاشفی ، در یکی از تالیفات خود ذکر کرده است که :

 وقتی ناچارا، با اهل و عیال ، از وطن به طرفی می رفتم و از یاران و مددکاران کسی همراه ما نبود. ناگاه جمعی کثیر به ما رسیدند، که از صفحات آنان ، آثار خوف و اضطراب ظاهر بود. و بعد از جستجو گفتند:

 در این راه ، قطاع الطریق هستند، همه مکمل و مسلح . ما با وجود کثرت ، به هزار زحمت از ایشان گذشتیم .

و تو با این تنهایی و بی نوایی ، چگونه از تعرض و آزار ایشان رها می شدی ؟ 

بهتر آن است که باز گردی . چون باز گشتن مصلحت وقت نبود، حیرت عظیم به من دست داد. و در آن اثنا، خواب بر من غلبه کرد. و در خواب دیدم که کسی به من می گوید که این صلوات را بخوان :

«اللهم صلی علی النبی محمد و آله کما امرتنا ان نصلی علیهم و صل علی محمد النبی و آله کما ینبغی ان نصلی علیهم و صل علی محمد النبی و آله بعدد من صلی علیهم و صل علی محمد النبی و آله بعدد من لم یصل علیهم و صل علی محمد النبی و آله کما تحب ان تصلی علیهم»

 و من هرگز این کلمات را در کتابی ندیده ، و از کسی نشنیدم . وقتی بیدار شدم ، این کلمات بر زبان جاری بود و می خواندم . آن دو سه نفر که با من بودند، در خواندن آن با من موافقت کردند. و روانه شده ، به اندک فرصتی به گروه دزدان رسیده ؛ ما ایشان را می دیدیم و سخن آنها را می شنیدیم ؛ و ایشان ما را نمی دیدند؛ تا این که گذشتیم . از برکت صلوات ، از چنان مهلکه ای ، که بیم قتل و اسارت و غارت و جریح بود، نجات یافته ، به مقصد رسیدیم .

.

.

.

*********************************************

«شهادت شتر»

شیخ طوسی در کتاب امالی به سند خود از زید بن ثابت روایت کرده که : 

وقتی ، در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، به غزوه ای از غزوات می رفتیم . در بین راه ، اعرابی پیدا شد، مهار شتری در دست گرفته آمد، و نزد آن حضرت ایستاد و گفت :

«السلام علیک یا رسول الله و رحمۀ الله و برکاته »

آن حضرت جواب سلام را داد. آن اعرابی گفت : پدر و مادرم فدای تو باد، یا رسول الله ! چگونه است احوال تو؟ آن حضرت فرمود: خدا را حمد می کنم . احوال تو چگونه است ؟ در عقب آن شتر، مردی دیگر بود، که شتر را می راند، آن مرد گفت : یا رسول الله ! این اعرابی شتر من را دزدیده است .

آن شتر آوازی می کرد، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) ساکت بود، و گوش به آواز آن شتر داده بودم پس بعد از این ساعتی رو به جانب آن مرد کرد، و فرمود: برو،زیرا که شتر شهادت داد که تو دروغ می گویی . آن مرد گفت ، پس آن حضرت ، از آن اعرابی پرسید: در آن وقت که در نزد من آمدی ، چه می گفتی ؟

گفت : می گفتم:

 اللهم صل علی محمد حتی لاتبقی صلوة . اللهم بارک علی محمد حتی لاتبقی برکۀ . اللهم سلم علی محمد حتی لاتبقی سلام . اللهم ارحم محمدا حتی لاتبقی رحمۀ 

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

من می گفتم که سبب چیست که شتر برای او شهادت می دهد، و می بینم که ملایکه افق را پر کرده اند!؟


*********************************************

«رفع غم»

رسول خدا  (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای علی ! هر گاه امری اندوهناک و محزونت کرد، بگو: 

بار خدایا! با چشم هایت که به خواب نمی رود مرا نگهبانی کن ، و مرا در سایه حمایت احاطه تو که مورد تجاوز و دستبرد نگردد، قرار بده و دعا را (تا به آن جا که فرمود که ):

 از تو مسئلت می دارم که بر محمد و آل محمد (علیهم السلام ) درود و صلوات بفرستی و با نیروی لایزال تو گلوگاه دشمنان و ستمکاران را می شکافم.

*********************************************

«نجات اهل کشتی»

در کتاب معراج النبوه آمده است که : 

در دریا با جمعی در کشتی بودیم ، ناگاه طوفان شد و کشتی در میان امواج متلاطم دریا سرگردان شد، آن چنان که اهل کشتی ، به هلاکت خود یقین کردن و با یکدیگر وداع نمودند. در همین هنگام خواب بر من غلبه کرد و چشمم گرم شد، پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم ، آن حضرت صلی الله علیه و آله به من فرمودند: به اهل کشتی بگو: هر کدام شان هزار صلوات بر من بفرستند! سپس به من آن صلوات را تعلیم کردند. من از خواب بیدار شدم و به اهل کشتی خبر دادم ، آن ها نیز مشغول آن صلوات شدند، هنوز سیصد صلوات تمام نشده بود که طوفان فرو نشست . آن صلوات این است ،

«اللهم صل علی سیدنا و آله صلوة تنجینا بها من جمیع الاهوال و الافات و تطهرنا بها من جمیع السیئات و ترفعنا بها عندک اعلی الدرجات و تبلغنا بها اقصی الغایات من جمیع الخیرات فی الحیوة و بعد الممات»

*********************************************

«درمان سرطان با صلوات !»

پسر بچه یک سال و نیمه ای مبتلا به سرطان خون شد، به خاطر شدت یافتن بیماری ، میزان تغذیه او بالا رفت به حدی که به اندازه هشت نفر می خورد. پزشکان ایرانی از معالجه او مایوس شدند، لذا پدر و مادر او، تصمیم گرفتند او را به خارج از کشور ببرند.

یکی از سادات یک محترم به نام آقای سید رحیمی به آن ها می گوید: شما نیازی به پزشکان و بیمارستان های خارجی ندارید. تنها کاری که می توانید انجام دهید تا حال بچه خوب شود و شفا بگیرد توسل است . والدین کودک بیمار با شنیدن این سخن ، تسکین یافته و از او پرسیدند چه توسلی ؟ سید بزرگوار می گوید: شما 142 هزار صلوات فرستاده و ثواب آن را به روح مطهر حضرت علی اصغر اهدا نمایید! آن ها شروع به انجام این عمل نمودند. تا این که یک شب مادر آن بچه در خواب دید که دستی غیبی به او لیوان آبی را دید و فرمود:

امام زمان (عج ) و پنج تن آل عبا (ع ) بر این آب ، دعا خوانده اند، آن را بگیر و به فرزندت بخوران تا او شفا یابد! مادر این کار را انجام داد، صبح همان شب بود که فرزندش شفا یافته ، و صحیح و سالم گردید.


«اللهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَدِ وَ آلِ مُحَمَد وَ عَجِّل فَرَجَهُم»


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۲۲
محمد صابری

آثار وبرکات صلوات

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی